نبرد هفت دلاور
رستم در نوند بزمی آراست و با پهلوانان ایرانی به شادی نشست و در همین بزم گیو پیشنهاد کرد که پهلوانان به شکارگاه افراسیاب که در مرز توران بود بوند و به شکار پردازند و هفت دلاور ایرانی[۱] با سپاهی اندک به به کنا رود شهد رفتند و به شکار پرداختند. افراسیاب آگاه گشت و با سی هزار سپاهی به نیرد با آنان شتافت. گرازه خبر آمدن افراسیاب را به شکارگاه، به رستم داد و:
چو بشنید رستم بخندید سخت بدو گفت با ماست پیروز بخت
تو از شاه ترکان چه ترسی چنین ز گرد سواران توران زمین ۲/۱۶۰/۵۱۹
سپاهی فزون نیست از صد هزار عنان پیچ و برگستوان ور سوار
بدین دشت کین بر، گر از ما یکیست همی جنگ ترکان به چشم اندکیست۲/۱۶۱/۵۲۱
و آن گاه رستم ببربیان را بپوشید و بر رخش نشست و به سوی سپاه افراسیاب تاخت و دو بهره از سپاه وی را کشت و افراسیاب، الکوس را به نبرد با وی فرستاد ولی این دلاور تورانی به دست رستم کشته شد. (—> الکوس) و با کشته شدن وی نبرد شدّت یافت و سرانجام هفت دلاور ایرانی سپاه افراسیاب را به گریز واداشتند و رستم در پی افراسیاب تاخت تا وی را گرفتار سازد:
ز فتراک بگشاد رستم کمند همی خواست آورد او را به بند
به ترگ اندر افتاد خم دوال سپهدار ترکان بدزدید یال
و دیگر که زیر اندرش بادپای به کردار آتش برآمد ز جای
بجست از کمند گو پیلتن دهن خشک و ز رنج پر آب تن ۲/۱۶۷/۶۱۲
و رستم و یارانش به شکارگاه بازآمدند و پیروزی خود را در نامه ای به کاوس مژده دادند.
[۱] – فردوسی اگر چه از ده پهلوان در بزم رستم و در نبرد با افراسیاب نام می برد ولی در مورد نبرد مورد بحث از هفت گرد دلاور سخن می گوید. (۲/۱۵۹/۵۰۲).
برین هم نشان هفت گرد دلیر کشیدند شمشیر بر سان شیر ۲/۱۶۶/۵۹۹