حسن اینجاست؛ راست می‌گویم!

آورده‌اند زمانی حجاج بن یوسف که در بی‌رحمی و خونریزی کم نظیر بود، قصد کرد عارف و زاهد مشهور، حسن بصری را بگیرد. افرادی را برای دستگیری او فرستاد. حسن بصری از بصره بیرون رفت و سر به صحرا گذاشت. رفت تا به صومعه عابدی رسید و داخل شد و گفت: از دست حجاج گریخته‌ام و آمده‌ام که در امان تو باشم. عابد به او گفت: در صومعه بنشین و خود بر درِ صومعه سجاده انداخت و به نماز ایستاد. ساعتی گذشت مأموران حجاج رسیدند و گفتند: حسن بصری را دیدی؟ گفت: دیدم. گفتند: کجاست؟ گفت: در صومعه. مأموران داخل شدند و خداوند حسن را از چشم آنها پوشیده داشت و او را ندیدند. بیرون آمدند و گفتند: مرد زاهد! چرا دروغ می‌گویی؟ این را گفتند و رفتند.

حسن بصری به عابد گفت: چرا می‌خواستی مرا به کشتن دهی؟ عابد گفت: اگر من دروغ می‌گفتم، شومی دروغ، دامن تو را هم می‌گرفت و آنان بدون اجازه من وارد صومعه می‌شدند و تو را بیرون می آوردند، اما به برکت صدق و راستی من، آفریدگار عالم پرده‌ای پیش چشم ایشان افکند که تو در سلامت ماندی و دروغی هم بر زبان من نرفت.

مقدمات ادبیات حماسی

تعریف حماسه

     حماسه به رشته داستان های پهلوانی و رزمی گفته می شود . به داستان ها و موضوعات غیر رزمی در ادبیات ، بزمی یا غنایی گفته می شود .

حماسه ( Epic ) در لغت به معنای دلاوری و شجاعت است و در اصطلاح گونه ای از متون وصفی است که به توصیف اعمال پهلوانی و افتخارات و بزرگی های قومی یا فردی که حوادثی خارق العاده در آن جریان دارد ، می پردازد . حماسه ها عموما منظوم نوشته می شوند . در منظومه های حماسی ، شاعر هیچ گاه عواطف شخصی خود را در اصل داستان وارد نمی کند و آن را طبق میل خود تغییر نمی دهد .

در این جا شاعر با داستان هایی شفاهی و مدون سر و کار دارد که در آن ها شرح پهلوانی های عواطف و احساسات مختلف مردم یک روزگار و مظاهر میهن دوستی و فداکاری و جنگ با تباهی ها و سیاهی ها آمده است .

     یلنامه و پهلوان نامه واژه هایی پارسی تبار و برابر های پارسی واژه عربی حماسه هستند . یل به معنی پهلوان است .

حماسه ی طنز یا مسخره

     ممکن است انواع دیگری از حماسه نیز وجود داشته باشد ؛ مثلا در ادبیات اروپایی نوعی از حماسه است که به آن حماسه ی طنز و مسخره ( Mock Epic ) می گویند . این نوع حماسه بر خلاف حماسه های واقعی ، از زندگی امروزین انسان مایه می گیرد و جنبه ی طنز و مسخره دارد . بودلر می گوید ” حماسه ی طنز آن است که از زندگی امروزی بشر ، ابعاد حماسی را استخراج و مشخص کنیم و به خود نشان دهیم که چگونه با کراوات و پوتین های واکس زده ، شاعرانه زندگی می کنیم و بزرگیم . ” این نوع حماسه در ادبیات فارسی چندان مرسوم نیست . اما به هر حال ما هم نوعی حماسه ی مسخره داریم که قهرمان آن به اصطلاح یک ” پهلوان پنبه ” است . ( در اصطلاح پهلوان پنبه کسی است که در توهم خود اوضاع و احوال دیگری را برای خود رقم می زند که در دسته ی حماسه ی طنز یا مسخره قرار می گیرد .) مثل رمان معروف دایی جان ناپلئون نوشته ی ایرج پزشکزاد . دن کیشوت سروانتس را هم شاید بتوان از این مقوله محسوب داشت .

حماسه­ی گیلگمش ، گهواره­ی ادبیات جهانی

حماسه­ی گیلگمش نخستین منظومه­ی حماسی جهان است. این حماسه در همان زمان سرایش­اش نزد مردم شهرت داشت. گیلگمش و یارش ، انکیدو دو قهرمان جاودانه ­ی این حماسه اند .

ادامه نوشته

حماسه های مدرن

حماسه های مدرن اگر ویژگی های سبکی کهن را در نظر نگیریم و به روح حماسی در اثر توجه داشته باشیم ، شاید بسیاری از شاهکار های ادبی جهان را بتوانیم در دسته بندی حماسه ها محسوب کنیم . از جمله : کمدی الهی دانته ( قرن ۱۴ ) ملکه پریان اسپنسر ( قرن ۱۶ ) جنگ و صلح تولستوی ( قرن ۱۷ ) موبی دیک ، هرمان منویل ( قرن ۱۹ ) و حتی یولیسس اثر جیمز جوبین ( قرن ۲۰ ) که در این آثار اثر پذیری از حماسه های کهن بسیار آشکار است .

حماسه های ایرانی

در کنار شاهنامه که مجموعه ای از بسیاری از منابع تاریخ و اسطوره ی ایران باستان است ، شماری دیگر از حماسه های فارسی در دست است که از حماسه سرایی ساسانی ریشه می گیرند ؛ از جمله : گرشاسب نامه ، بهمن نامه ، فرامرز نامه ، کوش نامه ، برزو نامه ، شهریار نامه ، آذربرزین نامه ، بیژن نامه ، لهراسب نامه و سام نامه . فهرست حماسه های ایرانی که دکتر ذبیح الله صفا می دهد ، شامل این کتاب ها نیز هست : داستان کک کوهزاد ، داستان شبرنگ ، داستان جمشید و جهانگیر نامه .

نکاتی درباره ی حماسه های مختلف در جهان

قهرمان حماسه فردی است با اهمیت ملی یا حتی گیتی گستر ، آشیل در ایلیاد ، رستم در شاهنامه و آدم و حوا در بهشت گمشده نماینده های تمام عیار این مطلب هستند .

 فضای مکانی حماسه ها بسیار وسیع است و ممکن است گستره ای جهانی یا وسیع تر نیز داشته باشد! ادیسه سراسر حوزه ی مدیترانه را در بر می گیرد ( که البته در آن زمان کل جهان محسوب می شد ) و در دفتر یازدهم به جهان ارواح هم نزول می کند . شاهنامه تمام ایران را در بر دارد ، در زمانی که هستی تنها سه بخش داشت و بخش اعظم آن ایران بود که البته در مراحل متعدد توران را نیز مدنظر قرار می دهد . گستره ی بهشت گمشده ی میلتون کل جهان است ؛ چرا که در بهشت ، زمین و جهنم رخ می دهد .

 اعمال داستانی حماسه شامل اعمال یک ابر انسان در صحنه ی نبرد است . اتفاقات جنگ تراوا در ایلیاد و رزم رستم با دیو سپید و یا اسفندیار و ماجرای شورش فرشتگان طغیان گر علیه خداوند در بهشت ، همسفر شیطان برای یافتن دنیای جدید و تلاش او برای غلبه بر خداوند از راه اغوای انسان و اقدام اسطوره ای مسیح برای ناکام ماندن او نمونه های بارز این مورد هستند .

 در جریان حوادثی که در حماسه رخ می دهد ، نیرو های فوق طبیعی مثل خدایان و موجودات فرازمینی همواره بخش مهمی را بر عهده دارند . خدایان کوه المپ در ایلیاد ، سیمرغ در شاهنامه و یهوه و مسیح و فرشتگان  در بهشت گمشده برای مثال از این دست نیرو ها هستند . این نیرو های فوق طبیعی در دوران نئو کلاسیک آن قدر اهمیت یافتند که به عنوان « اسباب فوق طبیعی » نامیده شدند و جزء لاینفک حماسه محسوب گردیدند .

 منظومه ی حماسی تقریبا نوعی ماجرای تشریفاتی است و بی شک زبان آن می بایست فاخر و رفیع باشد و عمیقا با زبان گفتاری تفاوت داشته باشد . زبان حماسی باید متناسب با اعمال پهلوانی و قهرمانانه ی روایت شده در متن انتخاب شود . مثلا سبک خاص روایت شاهنامه که آن چنان قوی بود که منبع تغذیه ی هزار ساله ی زبان فارسی را مهیا کرد و یا بهشت گمشده که اساسا با الهام از اشعار لاتین سروده شده است .

برزونامه

منظومه ای متشکل از دو بخش و بر طبق جدید ترین تصحیح ،  بیت است . ۳۷۳۸ بخش اول این منظومه بی شباهت به داستان رستم و سهراب نیست . در این داستان ، برزو – پسر سهراب – با سپاهیانی که افراسیاب در اختیارش گذاشته به ایران می آید و بی آن که به نژاد خود آگاه باشد با رستم می جنگد . سر انجام نژاد او شناخته می شود . جنگ به صلح می انجامد و برزو به سپاهیان ایران می پیوندد . سراینده ی آن محمد کوسج است .

جهانگیر نامه

منظومه ای است بالغ بر ۶۰۲۶ بیت که ظاهرا فردی به نام قاسم مادح در قرن هفتم آن را سروده است . داستان در شرح جنگ های جهانگیر – پسر رستم – با ایرانیان و سر انجام ، در آمدن جهانگیر در سپاه ایران و سپس جنگ جهانگیر با رستم در مغرب است .

بانو گشسب نامه

این منظومه روایتی است از زندگی بانو گشسب ، دختر رستم و نبرد های پهلوانانه ی او. ظاهرا این منظومه تنها حماسه ی ملی ایران زمین است که قهرمان آن یک پهلوان بانو است و این منظومه که در وصف جنگاوری های او سروده شده است ، از رفتار های قالبی زنانه ( چون نرم جویی ، لطافت ، عشق آفرینی و افسون کنندگی که نقش های رایج زن در ادبیات فارسی هستند ) تهی است . این منظومه در ۱۰۳۲ بیت سروده شده است و به نظر ذبیح الله صفا مربوط به نیمه ی دوم سده ی پنجم با آغاز سده ی ششم هجری قمری است . هم چنین روح انگیز کراچی تاریخ احتمالی سرایش آن را پس از سال ۵۲۰ ذکر کرده است .

سراینده ی این منظومه تا کنون ناشناس مانده است و هیچ حدس و گمانی نیز درباره ی هویت او وجود ندارد . زیرا در هیچ یک از نسخ به جا مانده از آن ، نام سراینده یا کاتب وجود ندارد .

ايلياد

۱٫  ایلیاد اثری حماسی از هومر شاعر نابینای یونانی که در آن از جنگ تروا که به خاطر دزدیدن هلن زن زیبا روی پادشاه به دست پاریس اتفاق افتاد . در این داستان در رابطه با خدایان بسیار توضیح داده شده‌است .

داستان اثر مربوط است به ربوده شدن هلن زن زیباروی منلاس یکی از چند فرمانروای یونان توسط پاریس پسر پریام شاه ایلیون (تروا). خواستگاران هلن با هم پیمان بسته بودند که چنانچه گزندی به هلن رسید شوی او را در مکافات مجرم یاری دهند . از این رو سپاهی بزرگ به فرماندهی آگاممنون و با حضور پهلوانانی چون آشیل اولیس آژاکس و … به سوی شهر تروا روانه گردید تا هلن را از پاریس بازپس گیرند . سپاهیان یونان مدتی مدید تروا را محاصره کردند ولیکن با رشادتهای نگهبانان تروا و هکتور برادر پاریس طرفی نبستند . از این رو به پیشنهاد اولیس به نیرنگ روی آوردند و با ساختن اسبی بزرگ ولی توخالی و هدیه نمودن آن به ترواییان اعلام صلح نمودند ترواییان اسب را به قلعه آوردند و به شکرانه پیروزی به بزم پرداختند غافل از اینکه پهلوانان یونانی در شکم اسب چوبین پنهان گردیده‌اند . یونانیان در نیمه‌های شب از مخفی گاه خود به در شدند و بر ترواییان شبیخون زدند که در نتیجه آن کودک و بزرگ از دم تیغ گذرانده شد و تروا به آتش کشیده شد .

آثار ادبیات سانسکریت

 1) مهابهارات : نام سروده ی صد ها شاعر نام و نشان دار در زمان های مختلف است که به وسیله ی ویاسه جمع آوری شده است . در این حماسه سخن از پهلوانان و پیروزی رجال مذهبی از قبیل کریشناو آرجونا است .

2)  رامایانا : توسط والی میکی در ۴۸ هزار سروده شده . رام یا یامان سر گذشت راما یکی از تجسد های ویشنه از خدایان هندوست و این حماسه در مراسم دینی خوانده می شود و جزء متون مذهبی است .

آثار ادبیات عرب

الحماسه اثر بحتری و ابوتمام که در هر باب این کتاب قصاید و قطعاتی از شاعران جاهلی و اسلامی برگزیده است .

نبرد رستم و اسفندیار

هزار سال از زندگی تلخ و بزرگوارانه فردوسی می گذرد . در تاریخ ناسپاس و سفله پرور ما بیدادی که بر او رفته است مانندی ندارد . هنوز هم صدای گرمش گاه گاه اینجا و آنجا در خانه ای و قهوه خانه ای شنیده می شود و در هر حال این زندگی خواهد بود و این صدا خاموش نخواهد شد و هر زمان به آوائی و نوایی سازگار مردم همان روزگار فراگوش می رسد .
ادامه نوشته

سایر آثار ادبیات اروپا

 حماسه ی معروف بهشت گمشده از شاعر معروف نابینا میلتون که در دوازده باب سروده شد و قهرمان این حماسه حضرت آدم است و همچنین کمدی الهی دانته در اوایل قرن ۱۴ میلادی تصنیف شد . بخش اول آن داستان دوزخ ، بخش دوم داستان اعراف و بخش سوم داستان بهشت است . دانته در این کتاب به این سه مکان سفری خیالی دارد .

رستم


از رستم چه می دانید ؟ در رابطه با این شخصیت حماسی چه قدر اطلاعات دارید ؟

رستم Rostam [1]:

پدر چون به دیدار او کام کرد                       مر او را سبک رستمش نام کرد          ۱/۲۳۹/۱۰ح

پسر زال و رودابه است[۲]. هنگامی که زال به پدر خود سام نریمان نامه نوشت تا از او برای پیوند با رودابه اجازه بخواهد، سام از ستاره شناسان[۳] سرانجام این پیوند را پرسید و آنان پس از آن که چندی راز آسمان را بازجستند به وی پاسخ دادند که؛

ادامه نوشته

انه اید

  انه‌اید منظومه‌ای‌ست حماسی در دوازده جلد که ویرژیل شاعر روم باستان آن را در سدهٔ یکم پیش از میلاد سروده‌است . این منظومه توسط استاد میر جلال الدین کزازی به فارسی ترجمه گردیده است .

تاریخ، اسطوره و حماسه

اسطوره داستانی است کهن که معمولاً به بحث درباره‌ی آغاز یا فرجام آفرینش یا تاریخ می‌پردازد و مجموعه‌ی به هم پیوسته‌ای از این داستان‌ها «فرهنگ اساطیری» یک ملت را می‌سازند. بسیاری از اساطیر بیانگر اشکال دگرگون شده‌ی ادیان یا آیین‌های باستانی هستند. حماسه اما برخلاف اسطوره لزوماً درباره‌ی آغاز تاریخ آفرینش یا فرجام آن نیست و قهرمانان آن گرچه گاهی از وجه‌ی ماوراء طبیعی برخوردارند، خدا یا فرزند خدایان نیستند. آنها مدت محدودی زندگی می‌کنند و پس از انجام اعمال شگفت‌آور سرانجام مرگشان فرا می‌رسد. البته بسیاری از حماسه‌ها ریشه در اساطیر دارند که به نوعی عرفی و دنیوی شده‌اند. لذا حماسه‌ها معمولاً  به دوران متاخرتر بر‌می‌گردند.

تاریخ کشور ما را همواره کاتبان دربار یا موبدان نوشته‌اند. به این ترتیب صاحبان قدرت آنچه را که خواسته‌اند به ما راست نمایانده‌اند. از این رو جایگاه راست و دروغ در تمامی طول تاریخ ما واژگونه است. لذا شاید بتوان گفت که اساطیر و حماسه‌ها که به ظاهر دروغ می‌نمایند بیش از تاریخ از حقیقت بهره‌مندند. پس می‌توانیم امیدوار باشیم که با رمزگشایی از اسطوره ها به هاله‌ای از حقیقت دست یابیم.

نبرد هفت دلاور

رستم در نوند بزمی آراست و با پهلوانان ایرانی به شادی نشست و در همین بزم گیو پیشنهاد کرد که پهلوانان به شکارگاه افراسیاب که در مرز توران بود بوند و به شکار پردازند و هفت دلاور ایرانی[۱] با سپاهی اندک به به کنا رود شهد رفتند و به شکار پرداختند. افراسیاب آگاه گشت و با سی هزار سپاهی به نیرد با آنان شتافت. گرازه خبر آمدن افراسیاب را به شکارگاه، به رستم داد و:

چو بشنید رستم بخندید سخت                        بدو گفت با ماست پیروز بخت

تو از شاه ترکان چه ترسی چنین                   ز گرد سواران توران زمین     ۲/۱۶۰/۵۱۹

سپاهی فزون نیست از صد هزار                            عنان پیچ و برگستوان ور سوار

بدین دشت کین بر، گر از ما یکیست              همی جنگ ترکان به چشم اندکیست۲/۱۶۱/۵۲۱

و آن گاه رستم ببربیان را بپوشید و بر رخش نشست و به سوی سپاه افراسیاب تاخت و دو بهره از سپاه وی را کشت و افراسیاب، الکوس را به نبرد با وی فرستاد ولی این دلاور تورانی به دست رستم کشته شد. (—> الکوس) و با کشته شدن وی نبرد شدّت یافت و سرانجام هفت دلاور ایرانی سپاه افراسیاب را به گریز واداشتند و رستم در پی افراسیاب تاخت تا وی را گرفتار سازد:

ز فتراک بگشاد رستم کمند                          همی خواست آورد او را به بند

به ترگ اندر افتاد خم دوال                          سپهدار ترکان بدزدید یال

و دیگر که زیر اندرش بادپای                      به کردار آتش برآمد ز جای

بجست از کمند گو پیلتن                             دهن خشک و ز رنج پر آب تن ۲/۱۶۷/۶۱۲

و رستم و یارانش به شکارگاه بازآمدند و پیروزی خود را در نامه ای به کاوس مژده دادند.

[۱] – فردوسی اگر چه از ده پهلوان در بزم رستم و در نبرد با افراسیاب نام می برد ولی در مورد نبرد مورد بحث از هفت گرد دلاور سخن می گوید. (۲/۱۵۹/۵۰۲).

برین هم نشان هفت گرد دلیر                                          کشیدند شمشیر بر سان شیر                            ۲/۱۶۶/۵۹۹

سخنانی از بزرگان ریاضی

 
  • ریاضیات حاکم علوم است ونظریه اعداد ملکه ریاضیات (گاوس)


    بدون ریاضیات شاید هنر و ادبیات داشته باشیم ولی تکنولوژی و صنعت هرگز


    چیزی در جهان وجود ندار د که با عدد قابل بیان نباشد (فیثاغورس)


    به کمک اعداد می توان زندگی وپیشامد های ان را پیش بینی کرد (فیثاغورس)

    انچه شما را به كشف كردن وا داشته است ،كوره راهي در شما مي گشايد كه ،باز هم ،هر وقت به چنين ضرورتي برخورد كنيد ميتوانيد از ان استفاده كنيد

    گئورگ ليختن برگ


    هر گونه معرفت انساني از تفكر و تامل اغاز مي شود ،از انها به مفهم مي رسد وسرانجام ،به انديشه ختم

    مي شود

    امانوئل كانت



    من مي كوشم چنان بنويسم كه ،هر كسي كه ان را مي خواند ،بتواند به معناي دروني ان پي ببرد و

    سرچشمه هاي ان را پيدا كند به نحوي كه گويا ، خودش ان را يافته است

    ويليام لايبنيتز


    استدلا ل غير رياضي نقش اساسي در استدلال هاي رياضي دارد

    اياي شور


    در هر رشته اي از دانش به سختي مي تان روشي را شرح داد كه بتوان ردپاي ان را تا نخستين كشف دنبال كرد ... دست كم ،درباره ي درباره ي روند حلاقيت رياضي مي توان به نكته اي ساده اشاره كرد كه مورخان دانش بارها و بارها ، بران تاكييد كرده اند :مشاهده ،جاي مهمي را در اين روند دارد و نقش عمده اي در مورد ان ، به عهده داشتته است

    شارل هرميت

    هر راه حلي كه براي مساله اي پيدا مي كنم به عنوان سر مشق به من كمك مي كند تا مساله هاي ديگر را هم به نتيجه برساند

شاهنامه

پس از سقوط دولت ساسانی سه چهار قرن مبارزه ی ایرانیان برای بیرون راندن تازیان گاه مانند قیام ابومسلم وبابک واسفار ومرداویج کمابیش با شکست روبروگردید وگاه به تشکیل حکومت های غیرمستقلی چون طاهریان و نیمه مستقلی چون سامانیان انجامید وگاه اگر در مورد آل بویه ایرانیان بغداد را هم گرفتند وبر خلیفه عباسی جز عنوان امیرالمومنین چیزی باقی نگذاشتند کوشش مهمی در زمینه ی زبان و فرهنگ ملی که مهمترین نشانه های استقلال ملی هستند از خود نکردند.ودیگر اینکه ایرانیان را مانند املاک شخصی میان فرزندان خود تقسیم کردند

ادامه نوشته

شيمی چیست ؟

واژه شیمی خود داستان درازی دارد. ریشه این نام در واژه کیمیا است. خاستگاه واژه کیمیا از زبان پارسی باستان است. این واژه و داستان دانش شگفت انگیز پشت آن به همراه دانشش به زبان عربی نوشته شد و اروپاییان با این واژه و دانش آن از راه مسلمانان آشنا شدند و این دانش را با نام alchemy شناختند. آنگاه آن را در میان خود پروردند تا در سده‌های نزدیک به ریخت فرانسه شیمی به زبان ما بازگشت. دانش شیمی به دو گرایش تقسیم می‌شود.علم شیمی از ابتدا تا کنون به ۵ دوران تقسیم می‌شود ۱.دوران رشد کارهای تجربی ۲.دوران رشد جنبه‌های تئوری شیمی ۳.دوران کیمیا گری ۴.دوران اصل اتش ۵.دوران شیمی مدرن

ادامه نوشته

سفر رستم به سمنگان

روزی رستم برای شکار به مرز توران رفت و شکار کرد و بخورد و بخفت. سواران تورانی رخش را در مرغزار یافتند و او را گرفتار ساختند و با خود به سمنگان بردند. رستم چون از خواب خوش برخاست و رخش را نیافت ردّپای رخش را بگرفت و به سمنگان رسید و شاه سمنگان او را به گرمی پذیرا شد و پذیرفت که رخش را بیابد.
ادامه نوشته

داستان رستم و سیاوش

چون چند سالی از تولّد سیاوش گذشت، رستم به درگاه کاوس رفت و از وی خواست که سیاوش را بدو سپارد تا وی را به نیکی بپرورد[۱] و کاوس فرزند را به رستم سپرد و رستم سیاوش را به زابلستان برد و پروردن گرفت و چون نیک ببالید و پرورش یافت او را به نزد کاوس بازآورد و در همین اوان، افراسیاب با صد هزار سوار به ایران تاخت و سیاوش از پدر خواست تا او را به نبرد با افراسیاب گسیل دارد. کاوس درخواست پسر را پذیرفت و رستم را سپه کش وی ساخت و با وی همراه کرد.
ادامه نوشته

داستان رستم و اکوان دیو

روزی کیخسرو با بزرگان در بزم نشسته بود که چوپانی خبر آورد که گوری زرد رنگ که به نیرومندی شیر است در گله پدید آمده است و یال اسبان را از هم می گسلد. کیخسرو به اندیشه فرو رفت و گرگین میلاد را به زابلستان فرستاد تا رستم را فراخواند و چاره ی این کار بسازد و رنج این جانور را از گله ی شاهی دور سازد. رستم به درگاه آمد و به بیشه رفت و سه روز در جستجوی آن گور بود تا سرانجام آن را یافت ولی تا کمند به سوی او پرتاب کرد گور از نظر پنهان شد و رستم دانست که آن گور نیست و اکوان دیو است و با زور بر وی چیرگی نتوان یافت. رستم سه روز بی آب و نان و خواب به دنبال اکوان بود تا آن که به چشمه ای رسید و رخش را آب داد و خود از خستگی به خواب رفت و اکوان در همین هنگام فرارسید و رستم را خفته یافت و او را با صخره ای که بر آن خفته بود برگرفت و به آسمان برد. رستم بیدار گشت و:

چو رستم بجنبید بر خویشتن                        بدو گفت اکوان که ای پیلتن

یکی آرزو کن که تا از هوا                         کجا آید افگندن اکنون ترا

سوی آبت اندازم ار سوی کوه                      کجا خواهی افتاد دور از گروه            ۴/۳۰۵/۶۵

رستم اندیشید که دیو واژونه ضد آن چه را که بگوید خواهد کرد بنابراین از دیو خواست تا او را به خشکی بیندازد و دیو او را به دریا افگند و رستم در حالی که با دستی نهنگان را می کشت و با دست دیگر شنا می کرد تندرست به خشکی رسید و خدای را سپاس گفت و به جستجوی رخش پرداخت تا آن که در بیشه ای خرّم رخش در گله ی افراسیاب یافت. گله بانان خواب بودند و رستم کمند افگند و رخش را بگرفت و گله ی فراوان را با خود براند و چون گله بانان او را دنبال کردند بسیاری از آنان را بکشت. افراسیاب چون از تنها آمدن رستم بدان بیشه آگاه شد با چهار پیل و سپاه فراوان به دنبال وی شتافت و با او به پیکار پرداخت ولی از رستم شکست خورد و گریخت و رستم به جایگاه خویش بازآمد و بار دیگر به اکوان دیو بازخورد:

ز فتراک بگشاد پیچان کمند                         بیفگند و آمد میانش به بند

بپیچید بر زین و گرز گران                         برآهیخت چون پتک آهنگران

بزد بر سر دیو چون پیل مست                     سر و مغزش از گرز او گشت پست

فرود آمد آن آبگون خنجرش                        برآهیخت و ببرید جنگی سرش           ۴/۱۳۹/۳۱۰

آن گاه برنشست و گله در پیش افگند و با پیل و خواسته ی فراوان که از افراسیاب به دست آورده بود به کیخسرو رو نهاد و چون به درگاه شاه رسید و مورد استقبال شاه و بزرگان قرار گرفت و اسبان را بر سپاه بخش کرد و پیلان افراسیاب را به شاه هدیه داد و پس از

داستان رستم و بی‍ژن

چون بیژن در توران گرفتار افراسیاب شد و به زندان افتاد کیخسرو به رستم نامه نوشت و از او خواست تا به توران رود و بیژن را برهاند. گیو پدر بیژن نامه ی شاه را به نزد رستم برد و پهلوان دلاور:
ادامه نوشته

داستان رستم و شغاد

شغاد نابرادری رستم بود که دختر شاه کابل را به زنی گرفته بود. شاه کابل باژ گزار رستم بود و سالانه یک چرم گاوزر برای رستم می فرستاد ولی پس از آن که شغاد دختر وی را به زنی گرفت متوقّع بود که رستم دیگر از وی باژ نستاند امّا فرستادگان رستم به کابل رفتند و از شاه باژحواهی کردند و این امر بر شغاد گران آمد و با شاه کابل به رایزنی پرداخت و بر آن نهاد که به نیرنگ رستم را به دام افکنده و بکشند. ( —> شغاد).
ادامه نوشته

اوصاف و تصاویر رستم در شاهنامه

از آن جا که رستم دلاور بی همتای شاهنامه است، فردوسی از او تصاویر و اوصافی ستایش انگیز به دست می دهد که به ذکر چند نمونه از این اوصاف و تصاویر اکتفا می شود:

یل صفت پناه ۲/۵۷/۱۱۹؛ پهلو پیش بین ۲/۶۱/۲۰۳؛ اژدها ۲/۶۴/۴۰؛ پهلو نیمروز ۲/۹۱/ ۲۸۰؛ تاجبخش ۲/۹۶/۳۸۳؛ یل دانش افروز پرخاشجوی ۲/۵/۱/۵۳۷؛ پیل سرافراز ۲/۱۱۵/۷۱۷؛ جهانجوی ۲/۱۲۱/۸۲۷؛ شیر نامبردار ۲/۱۴۴/۱ح، سپهبد ۲/۱۴۵/۲۸۴؛ شیردل ۲/۱۴۹/۳۴۲؛ نامبردار نیو ۲/۱۵۷/۳۷۳؛ شیر دژ آگاه نخجیر جوی ۲/۱۷۱/۱۸؛ گو پیلتن ۴/۲۵۷/۶۴۹؛ شیراوژن ۴/۱۱/۴۳؛ سپه دار گیتی فروز ۴/۱۰/۲۴٫

فرهنگ نامهای شاهنامه ، تألیف دکتر منصور رستگار فسائی ، مؤسّسه ی مطالعات و تحقیقات فرهنگی ، تهران ۱۳۶۹، صص ۴۰۹-۴۴۹

رستم آذری

رستم فرخ زاد (شاهنامه ی ثعالبی، صص ۳۵۶ و ۳۵۷) ثعالبی رستم فرّخ زاد را هم رستم آذری می خواند. —> رستم.

رستم تورگیلی

 از پهلوانان روزگار بهمن است که آذربرزین را آزاد کرد و سپس با بهمن جنگ ها کرد. (مجمل التواریخ، صص ۵۴ و ۹۲؛ حماسه سرایی در ایران، ص ۲۹۳؛ احیاءالملوک، ص ۴۳).

فرهنگ نامهای شاهنامه ، تألیف دکتر منصور رستگار فسائی ، مؤسّسه ی مطالعات و تحقیقات فرهنگی ، تهران ۱۳۶۹، صص ۴۵۴-